الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
44
شرح كفاية الأصول
است ، به طريق اولى ثابت شده است كه موضوع له نيز عامّ است ( زيرا رتبهء مستعمل فيه پايينتر از موضوع له است ) . در اينجا به دو مثال اشاره مىشود : مثال 1 : « سر من قم إلى تهران » « من » و « إلى » در اينجا ، بعد از امر واقع شده است و مستعمل فيه در آنها « ابتداى كلّى » و « انتهاى كلّى » است . زيرا اگر مأمور ، سفرش را از هر نقطهء شهر قم آغاز كند و در هر نقطهاى از شهر تهران سفرش را به پايان برساند ، امر مولى را امتثال كرده است و مؤاخذه نمىشود . مثال 2 : « لا تسر من قم إلى كاشان » « من » و « إلى » چون بعد از نهى واقع شده است ، مستعمل فيه در آنها عام است . زيرا مقصود مولى اين نيست كه سير از قم به كاشان ، از نقطهء خاصّى به نقطهء خاصّى صورت نگيرد ، بلكه مقصودش ، نهى از ابتداى كلّى و انتهاى كلّى است ، يعنى مأمور حقّ ندارد از هيچ نقطهء قم به هيچ نقطهاى از كاشان سفر كند . وقتى در اين موارد ، مستعمل فيه عام باشد ، معلوم است كه موضوع له ( كه در رتبهء مقدّم قرار دارد ) نيز عامّ است نه جزئى خارجى . بيان صاحب فصول ( و لذا التجأ . . . ) صاحب فصول وقتى ديد كه « من » و « إلى » در اين موارد ، معناى جزئى خارجى ندارند ، بلكه داراى معناى كلّى هستند ، به اين مطلب روى آورده است كه مقصود از جزئى « جزئى اضافى » است . « 1 » توضيح مطلب : در منطق آمده كه جزئى بر دو قسم است : 1 - جزئى حقيقى يا شخصى ، مثل : « زيد » . 2 - جزئى اضافى يا نسبى ، مثل : « كلّى انسان » نسبت به « كلّى حيوان » . صاحب فصول مىگويد : اگرچه معناى « من » و « إلى » و ساير حروف در اين موارد ، كلّى است ، ولى در واقع « جزئى اضافى » است . مثلا ابتداى شهر قم اگرچه نسبت به نقاط مختلف
--> ( 1 ) . فصول : ص 16 .